چیزی کمیاب برای شما در حال شکل‌گرفتن است — گشایش رسمی نزدیک است و درها نخست به روی شما گشوده می‌شوند.

دانشی که راه را روشن می‌کند — واژه‌هایی که با تو می‌مانند

عطارد دشمن تو نیست: بازگشتِ سیاره بی‌هراس

عطارد دشمن تو نیست: بازگشتِ سیاره بی‌هراس

بازگشتِ ظاهری سیاره به‌راستی چیست، منجمان کهن درباره‌اش چه می‌گفتند، و هنرِ به‌کاربردن فصلِ بازبینی به جای ترسیدن از آن.

سالی سه‌چهار بار، سیاره‌ای که نامش از تندپای‌ترینِ ایزدان است گویی در آسمان می‌ایستد، سه هفته واپس می‌رود، و باز راه می‌افتد. و سالی سه‌چهار بار، نیمی از مردم تأخیر قطارها و نامه‌های نافرستاده را به گردنش می‌گذارند. هم نجوم و هم احکامِ آن، سزاوارِ به از این‌اند.

آن بالا به‌راستی چه می‌گذرد

هیچ‌چیز وارونه نمی‌شود. عطارد در ۸۸ روز گرد خورشید می‌گردد و ما در ۳۶۵؛ سالی چند بار از خطِ درونی از ما پیشی می‌گیرد و هفته‌هایی چند، حرکتش از چشم زمین بر زمینهٔ ستارگان واپس‌رونده می‌نماید — همان فریبی که چون از خودرو کندتری می‌گذری، دمی پنداری واپس می‌غلتد. رصدگران بابلی این نما را بیست‌وپنج سده پیش ثبت کرده‌اند و جامعهٔ سیاره‌ای هندسه‌اش را پاکیزه بازمی‌گوید. هر منجمی که همنشینی‌اش بیرزد این را آشکارا می‌گوید، زیرا خودِ سنت همیشه می‌دانست: قدما آن را حرکتِ ظاهری نامیدند. نماد آنجا آغاز می‌شود که نورشناسی به پایان می‌رسد.

احکامِ کهن به‌راستی چه می‌آموخت

و اینجاست که بازگشتگان به سرچشمه‌ها در شگفت می‌شوند: سنت کلاسیک، رجعت را عاملی فروتن در میان ده‌ها عامل می‌شمرد. در تترابیبلوسِ بطلمیوس — کتابی که پانزده سده احکام نجوم را سامان داد و منجمان دورهٔ اسلامی، از ابومعشر بلخی به بعد، بر آن بنا کردند — سیارهٔ راجع در دلالت‌هایش سست می‌شود و در اختیارات (گزینشِ ساعتِ عقد و سفر و پیوند) از آن پرهیز می‌دهند؛ و اندازه‌اش کمابیش همین است. آنچه در سرچشمه‌ها نمی‌یابی، آیینِ فاجعهٔ فراگیرِ سالی‌سه‌بار است. آن نوساختهٔ روزگارِ اینترنت است — جوان‌تر از همان نامه‌نگاری که متهمش می‌کند.

حسابِ منصفانه

عطارد نزدیک به هجده درصدِ سال راجع است. پس هر چه در زندگی‌ات کژ برود، نزدیک به یک‌پنجم بخت دارد که به صرفِ تصادف با رجعت او هم‌زمان شود؛ و ذهنِ گوش‌به‌زنگ، اصابت‌ها را برمی‌چیند و خطاها را از یاد می‌برد — اهل فن این را کشوی هفته‌های فراموش‌شده می‌نامند و منجمِ نیک، پیش از پرسنده نامش را می‌گوید. این ابطالِ احکام نیست؛ خودْ انضباطِ احکام است: نمادی که همه‌چیز را تبیین کند، هیچ‌چیز را تبیین نمی‌کند، و آنان که کارشان دهه‌ها می‌پاید همان‌هایند که نمادهاشان را به قلادهٔ کوتاه می‌بندند. همین حجت را دربارهٔ انبوهیِ زایچه در تو برجِ آفتابی‌ات نیستی آورده‌ایم.

هنرِ فصلِ بازبینی

پس این فصل، در دستِ آن که نیکو با آن کار می‌کند، برای چیست؟ امضای کهنِ رجعت، پیشوندِ «باز» است: بازبینی، بازنویسی، بازسازی، آشتی، بازگشت. اهل عمل این هفته‌ها را روزهای کارگاهِ تقویم می‌گیرند — هنگامِ بازخواندنِ قرارداد نه بستنِ تازه‌ای، به‌پایان‌بردنِ پیش‌نویس نه گشودنِ دیگری، گفتنِ آن گفت‌وگوی واپس‌افتاده نه گشودنِ ستیزی نو. نه از آن رو که آسمان نو را بازمی‌دارد؛ از آن رو که فصلی نام‌دار برای بازبینی، فناوریِ انسانیِ به‌راستی سودمندی است — چنان‌که کارگاه را ساعاتِ بسته سودمند است. گاهشمارِ ماه همین بخشش را با ضرباهنگی تندتر می‌دهد — در زیستن با ماه از آن نوشته‌ایم.

آسمان را زبان نگاه داریم

پختگی با عطارد — و با همهٔ احکام — آن است که آن را زبانی برای بافتِ زمان بگیری، نه صورت‌مجلسِ علت‌ها. «عطارد راجع است» اگر نیکو گفته شود یعنی: فصل خوبی است که فرستاده‌هایم را دوباره بسنجم و ناشنیده‌ها را دوباره بگویم. و اگر بد گفته شود یعنی: سه هفته هیچ‌چیز تقصیر من نیست. جملهٔ نخست تو را یک‌جا محتاط‌تر و بخشنده‌تر می‌کند — با خود و با مردمی که نامه‌های ایشان نیز کج نشسته است. دومی تنها سیاره‌ای به فهرست دشمنانت می‌افزاید. همین پختگی را دیدارِ دو زایچه می‌طلبد — در سازگاری فعل است نوشته‌ایم. آسمان زبانِ نیکوست و سپربلای بد — و عطارد، پیرِ مترجمان، خوش‌تر دارد که به او سخن بگویند تا آنکه متهمش کنند.

#طالع

به‌روزرسانی ۲۲ تیر ۱۴۰۵ · ۲۰۰ بازدید

کتابخانه هنر را می‌آموزد. خوانش آن را بر تو می‌گشاید.

خوانش شخصی‌ات را بگیر